درباره نویسنده
فرزاد(بناب)
فرزاد/متولد3اسفند67/آذربایجان ش.بناب/ تصادفا"دانشجوی کامپـیوترم :.اگه تو صفحه اصلی چیز به درد بخوری پیدا نکردید یه سری هم به آرشیو مطالب قبلی بزنید بزنید.:
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • فرزاد(بناب)
صفحات اختصاصی
  • طبیعت
مطالب اخیر
  • یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
  • سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸
  • من پست ترم یا تو؟
  • از غصه
  • انتخابات
  • چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸
  • مدتی در این مثنوی تاخیر افتاد...
  • مادر زن و پدر زن
  • ازدواج دانشجویی
  • جنگ از زبان ده نمکی:. اخراجی ها۲.:
  • دانشجوی وطنی
  • سال نو مبارک باشه اون هم بر همه
  • عیدتون مبارک مبارک مبارک باشه :.ایشالله.:
  • عاقلان نقطهء پرگار وجودند ولی
  • یوسف وزلیخا(جان)...
  • تفاوت نبوغ ایرانی وآمریکایی!
  • عشق یعنی چی
  • تشکر از دوستان ناب
  • شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧
  • پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
  • عیب کردن
  • چه می کنه این رفسنجانی
  • سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
  • داده ها و خواسته ها
  • جمعه ٦ دی ۱۳۸٧
  • بیاییدازدواج نیمه مستقل کنیم! (طنز)
  • خیلی با حاله ضد حال از این بدتر نمیشه
  • بدون شرح
  • شرط بندی!
  • همه چهار زن دارند!
کلمات کلیدی مطالب
  • طنز های باحال باحال (۱٥)
  • عکسهای باحال (٧)
  • خانم یا آقا؟ (٧)
  • ایرانیها (٦)
  • پاورقی مهمتر از متن اصلی (٤)
  • ظرفیتشو داریم؟ (٢)
  • بزرگ شدیم یا نه (٢)
  • ازدواج نیمه مستقل (٢)
  • بهشت و جهنم (٢)
  • دانشجو (٢)
  • سرنوشت (٢)
  • آخوند (۱)
  • الاغ (۱)
  • عشق یعنی چی (۱)
  • مسعود ده نمکی (۱)
  • جنیفر (۱)
  • شریعتی (۱)
  • عروس (۱)
  • ضد حال (۱)
  • رفسنجانی (۱)
  • خرافات (۱)
  • نبوغ (۱)
  • نحوه تولید بچه ((طنز)) (۱)
  • آیدا و امید (۱)
  • کروات دوست داشتنی اما با مسولیت (۱)
  • نقاشی سه بعدی (۱)
  • خلاقیت بشر (۱)
  • عیب کردن (۱)
  • پنجه امام حسین (۱)
  • آسمان وماه (۱)
  • عاقلان نقطهء پرگار وجودند ولی (۱)
  • : اخراجی ها۲: (۱)
  • جنیفر یا206 صندوقدار (۱)
  • شرط بندی! (۱)
  • بهداشت روابط جنسی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ۸٩
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
دوستان من
  • بلاگ تخصصی کتابهای کامپیوتری
  • یه جای باحال یه آدم باحال
  • دلنوشتهای نرگس
  • دست به لاگ(سیامک عزیز)
  • سنجاقک
  • عاشق مهربونی
  • بانوي فانوس به دست(خاطره عزیز)
  • به نام خداوند عشق(سما جان)
  • پریشان گویی های یک رانده شده
  • کهنه درخت
  • آموزش / طراح قالب
  • هوادارن شادمهر عقيلي
  • باران
  • طنز(آرش)
  • مسعود ده‌نمكي
  • زندگی....عشق....ودیگر هیچ
  • بهترین من.سلام!
  • یکی یکدونه دختر(فرشته خانم)
  • پرتال پزشکان ایران
  • اخبار حوزه سلامت
  • وبلاگ های پزشکان
کدهای اضافی کاربر



JavaScript Codes
عاقلان نقطهء پرگار وجودند ... ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
 
نویسنده: فرزاد(بناب) - یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



 
نویسنده: فرزاد(بناب) - سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸

 

حرف تازه ای به خاطرم نمی رسد

ورنه با تو حرف می زدم

من هنوز زنده ام

آفتاب پشت ابر مانده ام

من در این سکوت

بارها برایتان شعر گفته ام - شعر خوانده ام

من خیال نیستم

هستم و هنوز

معتقد به واژه زوال نیستم

حرف تازه ای به خاطرم نمی رسد

ورنه - لال نیستم

 

«محمد علی بهمنی»

 

نظرات ()



من پست ترم یا تو؟
نویسنده: فرزاد(بناب) - یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸

یک بار فیلمی دیدم که در اون مردی مدیر عامل یک تشکیلات بزرگ بود. فکر کنم 3000 تا کارمند داشت (تعداد کارمندا هم مثل اسم فیلم یادم نمیاد) تا اینکه یک روز که متوجه شد کارمنداش ناراضی هستند و نشریه ای اعتراضی در کل شرکت پخش شده (و درست کردن نشریه کار پسر شیطون خودش بود البته) خیلی توی فکر فرورفت. باور نمی کرد که کارمنداش انقدر معترض باشن.

معاونش رو صدا زد. بهش گفت درو ببند. معاون درو بست. گفت کراواتت رو باز کن. معاون کراواتش رو باز کرد. بهش گفت کتت رو دربیار. معاون کتش رو در آورد. بهش گفت پیرهنت رو هم در بیار. معاون در آورد. همینطور دونه دونه لباسها در اومدن تا فقط یه لباس زیر باقی موند و معاون بدون اعتراض هر کاری مدیرش می گفت انجام می داد (تمام این سالها این کارو کرده بود)....... مدیر ناگهان ساکت شد.....پی به حقیقت تلخی برده بود.... به معاونش گفت:"...و اگه من ازت بخوام تو به درآوردن همه لباسها ادامه میدی؟" معاون خجالتزده سکوت کرد....

مدیر به معاونش گفت از اتاق بره بیرون. ولی قبل از اینکه بره ازش یه سوال پرسید. گفت: به نظرت کدوم یکی از ما پست تریم؟ من که این درخواست رو ازت کردم یا تو که به درخواست من عمل کردی؟

نظرات ()



از غصه
نویسنده: فرزاد(بناب) - یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸

از غصه

 

 

دلتنگی م را

در بقچه ی تنهایی

می پیچم

و در جامه دان ِ سرنوشت

جا می گذارم

تا در صندوقچه ی مادر بزرگ

بپوسد!

 

 

ولی افسوس

دلتنگی من خیال پوسیدن ندارد

 

 

 

نظرات ()



انتخابات
نویسنده: فرزاد(بناب) - چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸

خوب جونم براتون بگه که انتخابات با تموم دنگ و فنگش تموم  شدو

همه( یادم رفته بود .همه نه) رفتن خونشون و

فقط یه کم (واژه برره ای) بیت المال خسارت خورد که حل میشه

اما تکلیف جماعتی که این وسط مردن چی میشه

آدمهایی که کاره ای نبودن  وفقط از اونجاها رد می شدن

اما تکلیف ادمهایی که کاره ای بودن چی میشه

یکی به اونها میگه بالا ی چشتون ابرو ه

از اون عوامل خیابونیش گرفته تا او بزرگترینش

یکی نیست به اون بگه اگه تو مسلمونی و شیعه ای

بزرگ تو که میشه حضرت علی  وقتی دید اسلام تو خطر از حق مسلمش که جانشینی پیامبر بود کنار کشید.

 تو که انگشت کوچیکه اون نمیشی چی میگی.

=======================+=======================

تو نت چرخ میزدم که یه شعر قشنک ترکی دیدم خیلی به این ماجرا ها ربط داشت

بدم نیومد براتون بذارم

 . . .

حق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر

داش اتماغیلا کیمسه اونو چؤنده ره بیلمز

دونیادا قارانلیقلار اگر جمع اولا با هم

بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سؤندوره بیلمز

 

(((برا اونهایی که ترکی نمیدونن)))

حق مانند سیلی به سوی دریا سرازیر شده راهش را پیدا خواهد کرد

با انداختن سنگ کوچکی جلوی آن نمی توان مسیرش را تغییر داد

در دنیا اگر تمام تاریکی ها با هم جمع شوند

نمی توانند روشنائی شمعی کوچک را خاموش کنند

منبع شهر :وبلاگ زن متولد ماکو

البته از قسمت آخر شهر این طور بر میاید که اینجانب طرفدار احمد ینژادم که باید بگویم  این تصادف کاملا"اتفاقی است

نظرات ()



 
نویسنده: فرزاد(بناب) - چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸

شگفتا ! وقتی که بود نمی دیدم                                                           

وقتی می خواند نمی شنیدم                                                                                                                     

     وقتی دیدم که نبود... وقتی شنیدم که نخواند ... !

 

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال ، در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ، تشنه آتش باشی و نه آب ،و چشمه که خشکید ، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی ، بخار شد و به هوا رفت و آتش ، کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید ، تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش ، و بعد ،

عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود، از غم نبودن تو می گداخت.

                                                                        "دکتر علی شریعتی"

..........

........

......

....

..

.

نظرات ()



مدتی در این مثنوی تاخیر افتاد...
نویسنده: فرزاد(بناب) - پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

مدتی در این مثنوی تاخیر افتاد...

علتشم مشخص "امتحانات"

ولی تو این مدت به خیلی از دوستان سر زدم

--------------------------------------------------------------

کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی 

نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آیی

 

ماه در ابر رود چون تو برآیی لب بام

گل کم از خار شود چون تو به گلزار آیی

 

روزِ روشن به تو از عشق نمودم ،شب تار

به امیدی که توام شمع شب تار آیی

 

سایه و روشن مهتاب چنانم آشفت

که تو از هر درو دیوار پدیدار آیی

 

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده

در دل شب بسراغ من بیدار آیی

 

خرمن طاعت مسجد رود آنروز بباد

که تو از میکده با آتش رخسار آیی

 

راستی رشته ی تسبیح گسستن دارد

چون تو ترسا بچه با حلقه ی زنّار آیی

 

عمری از جان بپرستم شب بیماری را

گر تو یک شب به پرستاری بیمار آیی

 

با چنین دلکشی ای خاطره ی یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آیی

                                                                     "استاد شهریار"

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »